شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
38
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
مخفى نماند كه كتاب ذكر شده از لحاظ تاريخى فاقد اعتبار است و اصل كتاب بر اساس انتساب عشقهاى مجازى به بزرگان است تا حدى كه گاه جسارت از حد گذشته به معصومين و انبياى عظام نسبتهاى ناروا مىدهد ؛ بنابراين مجالس صرفا يك كتاب ادبى است و مطالبش از لحاظ واقعنگرى قابل اعتنا نمىباشد . و هر چند نقل اين مطالب را ناخوش مىدارم و كار هم ولى چون قصد اين تحقيق بر استقصاى احوال مؤلف است ، نتوانستم از نقل آن چشم فرا پوشم و آن اينكه ازو به عنوان « واقف سر جمالى پيكر انسانى » ياد مىكند و گويد « 1 » : « اكثر اوقات به صاحب جمالى مبتلا مىبودند و به حكم اين حديث حضرت ختم پناهى صلّى اللّه عليه و آله « من عشق و عفّ ثم كتم فمات مات شهيدا » هميشه در اخفا مىكوشيده ، فأمّا در ميان سماع سمت افشا مىپذيرفته و سرّ دل را به زبان مىگفته . و چون در بحر استغراق بوده ، بىخودانه حالات از نو ظاهر مىشده كه اهل مجلس مطلع مىشدند . و در اين آخر خدمت مولانا مشار اليه شيفتهء « درويش محمد » نامى بود و در مجلس سماع بسيار مىكردند و بدين رباعى حضرت شيخ اوحد الدين كرمانى حالات مىنمودند : اين كوى قلندران و ميدان هلاك * وين راه مقامران بازندهء پاك مردى بايد قلندرى دامن چاك * تا برگذرد عياروار و بىباك و فى الواقع هيچ مرتبه از مراتب بلند و درجات ارجمند ، دامن همتش در آن حال نمىگرفت » . تبادكانى شاعر هر چند مولاناى تبادكانى به شاعرى شهرت ندارد و هيچ مترجمى سخن از شاعرى او نگفته ، ولى چنان كه در بخش مؤلفات وى خواهد آمد ، وى ديوانى داشته كه اكنون
--> ( 1 ) . مجالس العشاق ، ص 240 .